این روزهای دینا......
دینا جونم دختر گلم این روزا هوا خیییلی سرده شبا سرما تا 24 درجه زیر صفرم میرسه
بیشتر وقتمون تو خونه میگذره .صبحها که از خواب بیدار میشی باید تلویزیون روشن باشه چند روز پیش که داشتی خاله شادونه رو نگا میکردی دیدی بچه ها پرچم گرفتن دستشون توام گیر دادی که منم از اونا میخوام آوردم پرچم سیاه محرمو دادم ولی قبول نکردی به بابایی زنگ زدم و گفتم اومدنی واست پرچم بخره بابایی هم ظهر پرچم به دست اومد و تو از خوشحالی نمیدونستی چیکار کنی حالا دیگه تا کارتون شروع میشه میری پرچمتو میاری و مثل اونا تکونش میدی.


راستی تو خونه همش با کفش میگردی و فقط موقع خواب اونم به زور کفشاتو از پات در میارم.
تقریبا همه کلمه هارو درست تلفظ میکنی به جز چندتا کلمه که من از گفتنش خیلی خوشم میاد مثلا به پوتین میگی "کوتین" به باران میگی "بارام"


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


این روزهای دینا......
